پایگاه شناختی رسانه‌ای مبسوط
مبسوط قلمی برای شناخت، رشد و آرامش پایدار
روایتی از بزرگ‌ترین نبرد شناختی بشر | سُنت نمایی آداب اجتماعی، ردای نفوذ در تمدن تشکیلاتی
دسته بندی ها: سیاسی , نویسنده: محمد جعفری تاریخ ارسال: 1398/07/06 - 22:05 1 نظر 36 بازدید

نوح، اسمی از دیار انبیاء، از دیار انسان‌هایی برگزیده که از تمام وجود خود برای حراست از حدود اندیشه و آزاداندیشی بشر مایه گذاشتند، مردمانی از دیار خبر که اخبارشان جامعیت داشت؛ کمالی که آرامش را در قلب تاریخ می‌دمید تا انسانیت برمدار شعور باقی بماند! اما آنچه گمشده این روزهای زندگی به‌ظاهر مدرن بشر به‌حساب می‌آید، آرامش است، آرامشی که روزگاری حضرت نوح علیه‌السلام برای حراست از حدود آن 950 سال گریست و در مسیر رسالت زمانی طولانی مقاومت کرد، چنین بود که او را نوح نامیدند؛ کسی که بسیار برای رسالت و افق‌های هدف آسمانی‌اش گریست و نوحه کرد!

به گزارش مبسوط، تاریخ در مهد تمدنی خود روزگاری را سپری کرده که انسانیت در افق‌های آن افول و صداقت و آرامش در دره‌ی بی‌تدبیری بشر سقوط کرده بود! روزگاری که تعصب همه هویت تشخص‌های اجتماعی را رنگ می‌کرد!

از زمانی که آدم صفی الله پا بر زمین گذاشت هنوز چیزی نگذشته بود که فریب در کالبدی تشکیلاتی در دل کنش‌های فردی و اجتماعی لانه گزید! فریبی تشکیلاتی که می‌خواست بشر به دست خود پایان انسانیت را ترسیم کند، چیزی که شاید این روزها از سوی تشکیلات استبدادی برای آینده و پایان تاریخ مشق می‌شود!

فرزندان آدم علیه‌السلام هادیان ابناء او در زمین بودند، هرچند جناح قابیلی مشغول ترسیم مرزهای جغرافیایی شده بود، اما همه ماجرای این فتنه‌ها به مرزهای ظاهری محدود نمی‌شد!

آدم صفی الله از آن روز که پا بر زمین گذاشته بود در مناسک صفا و مروه اسماء الهی را به او آموختند، عرشیان که مأمور انتقال این پیام و آموزه‌ها بودند به او وعده دادند که به‌زودی عرفات زمینی برای دیدار مجدد او با حوا خواهد بود و چنین بود که در اولین دیدار آدم و حوا برای بازگشت به مبدأ رُشد، تصمیم به طراحی پایگاهی تشکیلاتی گرفتند که برمدار آموزه‌های آن فرزندانشان بتوانند به اولین میعاد آزمایش عرشی دست‌یافته و والاترین مقامات رشد را درک کنند.

آموزه‌هایی که در اختیار آدم علیه‌السلام بود، تمام سیطره علم را در برداشت تا جایی که آدم علیه‌السلام اولین معماری چوبی زمین را برمدار همین علم در زمین فعلی خانه کعبه طراحی و اجرا کرد، معماری که با ابعاد نزدیک {و به استناد برخی دیگر از اسناد (حدوداً بزرگ‌تر) } به طرح امروزی خانه کعبه (متناسب به مصالح موجود با چوب و زیرساخت‌های سنگی بزرگ) با عنوان ملجأ و گردهمایی‌های بزرگ فرا قبیله‌ای طراحی و اجرا شد، معماری سترگ که برخی از اسناد از ماندگاری آن در طول چندین قرن، حتی طول عمری قریب به 10 قرن از ماندگاری آن خبر داده‌اند! بااین‌حال فرزندان آدم برمدار آنچه سینه‌به‌سینه از اصالت علم به آنان منتقل‌شده بود هرروز در قالب دانش در حوزه‌های گوناگون معماری، صنعت و... نوآوری‌هایی داشتند که یک تمدن تمام‌عیار علمی را شکل داده بود، اما آنچه در این تمدن خطرآفرین بود تفکری بود که برمدار اولین اختلاف نفسی می‌خواست مرزهای جغرافیایی را مسلح‌تر از روز گذشته با پاسگان‌های نظامی قوی بازآرایی کند و چنین بود که آموزه‌های تشکیلات آدم و حوا که تعالی را برای افق‌های زندگی بشر تدارک دیده بود، برمدار مسیر هدایت انبیاء به طراحی الگوی مقاومت مبادرت و متکی بر قانون صبر تک‌به‌تک گزاره‌های حاکمیتی را متناسب به‌مقتضای زمان اجرا و آموزش می‌دادند.

چنین آموزه‌هایی باعث می‌شد که هرروز مقاومت فرمان‌های علمی خود برای جامعی که در حقیقت حریم اجتماعی او محسوب می‌شدند را موشکافانه‌تر به دانش‌های جاری سرایت دهد، آنچه تاریخ از این الگوی تقابلی بیان کرده است، به قلم اثبات می‌کند که تمام تاکتیک‌های شناخته‌شده برای فروپاشی حقیقت، انسانیت، آزادگی و در یک‌کلام تشکیلات مقاومت از سوی مادی اندیشان قابیلی تدارک شده بود، بسیار مهلک و کُشنده بود، اندیشمندانی که تجربه‌های روزگار خود را برای رهیافت نبرد تشکیلاتی ثبت و ضبط کرده و معماری‌های مادی تمدنی را نقاب چهره جهل طلبانه خود کرده بودند!

هیچ‌یک از فنون تاکتیکی قابیلی در مورد جریان مقاومت محقق نشد، چراکه مقاومت تمام متدها و کنش‌های فردی و اجتماعی خود را برمدار آموزه‌های علم و آداب اجتماعی خود را متناسب با فرمان‌های انبیاء تعریف می‌کرد تا آنکه نفوذ به‌عنوان آخرین گزینه‌ای مطرح شد که می‌توانست تمدن اندیشه را زمین‌گیر کند! ردایی از جنس آداب در معنای سُنت! چیزی که این روزها با فرمول مدرنیسم و سُنت در جامعه بشری شناخته می‌شود.

نفوذ، ازاین‌جهت برای تمدن عرفانی اندیشه سم مهلک بود که نوع آموزه‌های ایمانی آن زمان از سوی اولیاء در کالبد مصادیق برای مخاطب ترسیم می‌شد و دانش‌ها برمدار همین مفاهیم به‌روزرسانی می‌شدند، اما نفوذ در ردایی مشابه می‌توانست آداب (که در حقیقت نوعی از کنش‌های فردی و اجتماعی بودند و متناسب به‌مقتضای هر عصری از سوی اولیاء الهی مشق می‌شدند) را به‌جای معنای اصیل سُنت (که در حقیقت آموزه‌های جوهری اندیشه تمدن ایمانی بودند و برمدار آن آداب ایمانی زمان برای جوامع مشی می‌شد) بدل بزند، بدلی فریبنده و خطرناک؛ این‌چنین بود که نفوذ در کالبد آداب موفق شد که مفاهیم سنت را در آداب زمانی بدل و برمدار آن اطلس‌های ماهیتی حوزه اندیشه را برای ترکیب موردنیاز خود بازآرایی کند.

و در چنین نقطه‌ای از زمان نوح نبی‌الله به رسالت رسید، او برمدار رسالت خود و متناسب با مقتضای زمانی آن بزرگ‌ترین نبرد شناختی بشر را هدایت و راهبری کند!

پایان بخش اول.

محمد جعفری

مقاومت نفوذ نوح نبی الله
نظرات

عرفان در تاریخ 1398/07/11 - 09:08 گفته:
نویسنده گرامی، متن شما رو خوندم، استفاده هم کردم و منتظر بخش های بعدی هم هستم؛ ولی یه سؤال ذهنم رو درگیر کرده، اونم این که بعد از رانده شدن ابلیس و درخواست او از خدا و سوگند خوردن او مبنی بر «... فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ»، احساس می شه که در این ایام (زمان حیات حضرت آدم علیه السلام)، ابلیس بیش از این که سپاهی داشته باشه یا تشکیلات باطلی راه اندازی کرده باشه، خود در این وادی قدم گذاشته و اغوای قابیل ها را عهده دار بود. در زمان قابیل، فطرت الهی انسان هنوز دستخوش بالا و پایین های امروزی نبود و منبع اصلی حکمت الهی از سوی حجت خدا یعنی حضرت آدم علیه السلام بود و کسی در این میان حرف باطلی نمی زد؛ اغوای ابلیس در این ایام چطور بود که تونست چنین جنایت بزرگی رقم بخوره؟
پاسخ فاطمه:

سلام و احترام؛

بله صحیح می فرمایید، تعدی صورت گرفته از سوی قابیل بیشتر مبتنی بر اوصاف نفسی او بود، به این معنا که او متکی بر گزاره های مرتبط با پایه مبانی تکبر انگیزه چنین تعدی را پیدا کرد و ابلیس راهنمای الگوی فعلی او بود.

در این باره در بخش های بعدی بیشتر بحث خواهد شد.

مبسوط.


نظر بدهید