پایگاه شناختی رسانه‌ای مبسوط
مبسوط قلمی برای شناخت، رشد و آرامش پایدار
زن یا منشور حقیقت اجتماعی مرد
دسته بندی ها: اجتماعی , نویسنده: محمد جعفری تاریخ ارسال: 1398/08/05 - 13:51 0 نظر 27 بازدید

زن جایگاه تمدنی و الگوی سیر درونی تمدن در میان ابناء بشر است، شخصیتی در گلوگاه تمدن که جوهر وجودش حیات و نبوغ تمدنی را تضمین می‌کند.

زن نظامی جوهری دارد، به این معنا که همچون مرد در دریافت و جلوه صفات، ذاتی ممکن نیست! چنین ماهیتی از زن موجب شده که او در حریمی بسیط ماندگار نداشته باشد، چنین جوهری را اگر در غیر از حدود و اوصاف نفسی او قرار دهند, شأنیت و شخصیت خود را از دست خواهد داد؛ جوهر زن اگر در دژ محبت مرد مُحرِم بماند شاداب‌تر خواهد بود و در چنین آشیانه‌ای آرامش به خلود وجودی زن راه پیدا می‌کند و او آرام به تمدن زمان خود جلوه‌هایی ماندگار در تاریخ از جنس رنگ و اُمید خواهد بخشید، زن جوهری است که اگر در حَرَم مرد جلوه کند, حقیقتاً زیبا و متناسب با مقتضای وجود خود در جوامع ظاهر خواهد شد ... . و او به‌عنوان تنها گهواره دار تمدن چنین ریحانه‌ای است! ریحانه‌ای که بشر هنوز در تراز و افق‌های علمی خود به حقیقت هویتش راه نیافته است.

به گزارش مبسوط، زن ماهیتی تعیین‌کننده در جلوه‌گاه مرجحان تمدنی است، هر مرجح و نظامی که بخواهد تمدنی را در تاریخ ماندگار کند, لاجرم باید موضع و تعریف خود را از چیستی و جایگاه تنها قطب تمدنی بشر تعیین کند، بر همین مدار است که تنش‌های میدان تقابل حق و باطل در الگوهای موجود(امروزی) دنیای سیاست در گوهر وجودی او ظاهر می‌شود، تقابل‌هایی که در کار ویژه‌های شناختی از جنس اندیشه‌های  مکاتب مادی و معرفتی تعریف‌شده و ترسیم اجتماعی زن را چاشنی میزان وابستگی مرد و  فرمان‌بری او کرده‌اند! و چنین است که جریان‌های مدعی حریم زن همواره از سوی اربابان نظام‌های مادی تأمین (مادی و معنوی) می‌شوند.

اگر زن در ابر تقابل‌های عصر به‌ظاهر مدرنیته پایگاهی برای تعاند و تغییر ماهیتی است، جایگاه شخصیت و شأنیت تمدنی زن است که جوهر وجودی او را به صحنه چنین تقابلی بدل ساخته است.

مکاتب مادی همواره سعی دارند با ترسیم و مشی خصوصی واژه «آزادی» در منبع و مرجع سازی‌های شبه دانشی خود زن را به دریدن پیله تمدنی وادار و متعاقب آن, او را  در کالبدی معین با تغییر ماهیتی مواجه کنند!

چنین طراحی از سوی نظام سلطه به مکاتب مادی امکان خواهد داد که راحت‌تر سراچه‌های تمدنی را مسدود و طراحی به‌ظاهر یکپارچه خود را برای تضمین منافع نظام‌های اقتصادی مستعد کنند؛ چراکه اگر زن شخصیت جوهری خود را فراموش کند، مسلماً بندهای نامرئی را بر گردن استقلال و یکتایی مرد در زندگی فردی و اجتماعی خواهد انداخت و زمینه برای تجلی گری الهه‌های تمدنی در قامت زن مستعدتر جلو خواهد کرد.

توحید واژه‌ای ایدئولوژیک از مبانی تمدن ابراهیمی است که می‌خواهد مردان امت خود را برای حفظ استقلال اندیشه‌ای و یکتایی جلوه هنر و فنون اجتماعی یاری کند، هدایتی بر محور منطق عقلایی که تمدن را مستعد حراست از حریم ریحانه‌ای زن خواهد کرد، در منظومه این اندیشه عقلایی زن به‌عنوان قلب تمدنی در حریم محبت مردان و متکی بر قواعد ولایت مرزهای تمدنی را توسعه می‌دهد؛ بر همین مدار است که شریعت مبین اسلام منطق عقلایی تحلیل زن را متکی بر حدود واژه«حیا» ترسیم و تعریف کرده است، تعریفی که به زن اجازه خواهد داد خودش حریم و حدود کنش‌های فردی و اجتماعی خود را متناسب به‌مقتضای زمانی و تمدنی خود تعیین کند، انتخابی هوشمندانه که همه سرحدات آزادی را در برمی‌گیرد.

مغالطه اجتماعی جریان فمینیسم در نوع و حدود آزادی زن ازآن‌جهت منطقی به نظر می‌رسد که زن برمدار مرد تحلیل و قضاوت می‌شود؛ درحالی‌که شریعت مبین متکی بر منطق عقلایی زن را بر جوهر حیا تعریف و او را محور تعریف شخصیت اجتماعی مرد معرفی می‌کند و چنین تعریفی نشان از اصالت و شخصیت اجتماعی و تمدنی زن است که در حساس‌ترین گلوگاه زیست معیار و منطقی بشر قرارگرفته است؛ در حقیقت فمینیسم می‌خواهد برای زن شخصیت بدلی از جنس آزادی در منطق مذکر ترسیم کند تا زن اصالت‌های خود را فراموش و محیای الهه گری برای نفس‌پرستی عصر حاضر شود!

پایان بخش اول

محمد جعفری  

 

توحید زن و خانواده زن حیا
نظر بدهید